شعری از سعدی شیرازی پیرامون پوشش و حجاب:

رویی که روز روشنم گر بکشد نقاب
پرتو دهد چنان که شب تیره اختری
حیف باشــد بر چنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب
گر تو پری چهره نپوشی نقاب
تو به صوفـــــــی زیان آوری
دوست دارم که بپوشی رخ هچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
بارها گفته اند این روی به هر کس منمای
تا تامل نکند دیده هر بی بصیرت
ماه رخسار نپوشی تو بت یغمایی
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
سعدی شیرازی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:59 توسط علی غلامی
|
حجاب تنها گنجی است که تمام نشدنی ست..